پیام معلم

داشتن دانش آموز فعال، شاد ، قوی آرزوی هر معلمی است. دانش آموز ادامه وجود معلم است شیرینی موفقیت تو کامم را مانند موفقیت خودم شیرین کرد.

از همه زحماتت در تهیه این وبلاگ متشکرم. شروع خوبی است امیدوارم پربارتر شود . امیدوارم  نکاتی را که در کلاس برای یادگیری راحت تر درس می گویم و حس می کنی مفید و موثراست در اختیار دیگر دوستان قرار دهی.

لطفا چند لینک به سایت های مفید فلسفی اضافه کن.

فیثاغورث

فیثاغورث

 

 

 

 

پیتاگوراس،فیثاغورث یا فیثاغورث(به یونانی: Πυθαγόρας)؛ فیلسوف و ریاضیدان یونان باستان بود. او نخستین کسی بود که توانست اصول پراکنده‌ای را که ریاضیدانان نخستین عمدتا با استقرا و آزمون و خطا کشف کرده بودند، بر پایهٔ اصول و براهین قیاسی بنا کند.

زندگی

فیثاغورث در جزیرهٔ ساموس، نزدیک کرانه‌های ایونی، زاده شد. او در عهد قبل از ارشمیدس، زنون و اودوکس (۵۶۹ تا ۵۰۰) می‌زیست.

او در جوانی به سفرهای زیادی رفت و این امکان را پیدا کرد تا با افکار مصریان باستان، بابلیان و مغان ایرانی آشنا شود. او روی هم رفته، ۲۲ سال در سرزمین‌های خارج از یونان بود و چون از سوی پولوکراتوس، شاه یونان، به آمازیس، فرعون مصر سفارش شده بود، توانست به سادگی به رازهای کاهنان مصری دست یابد. او مدتها در این کشور به سر برد و در خدمت کاهنان و روحانیان مصری به شاگردی پرداخت و آگاهی‌های بسیار کسب کرد. سپس از آنجا روانه بابل شد و شاگردی را از نو آغاز کرد.

وقتی او در حدود سال ۵۳۰، از مصر بازگشت، در زادگاه خود مکتب اخوتی (که امروزه برچسب مکتب فیثاغورث بر آن خورده‌است) را بنیان گذاشت که طرز فکر اشراقی داشت. هدف او از بنیان نهادن این مکتب این بود که بتواند مطالب عالی ریاضیات و مطالبی را تحت عنوان نظریه‌های فیزیکی و اخلاقی تدریس کند و پیشرفت دهد.

شیوهٔ تفکر این مکتب با سنت قدیمی دموکراسی، که در آن زمان بر ساموس حاکم بود، متضاد بود. و چون این مشرب فلسفی با مذاق مردم ساموس خوش نیامد، فیثاغورث به ناچار، زادگاهش را ترک گفت و به سمت شبه جزیره آپتین (از سرزمینهای وابسته به یونان) رفت و در کراتون مقیم شد.

در افسانه‌ها چنین آمده‌است که متعصبان مذهبی و سیاسی، توده‌های مردم را علیه او شوراندند و مکتب و معبد او را آتش زدند و وی در میان شعله‌های آتش جان سپرد.

درباره فیثاغورث

این جمله معروف را دوستدارانش در رثای او گفته‌اند: «Sic transit gloria mundi» یعنی

افتخارات جهان چنین می‌گذرند

پروکلوس درباره فیثاغورث می‌گوید:

فیثاغورث این علم (علم ریاضیات) را به شکل آزاد آموزشی، امتحان کردن قواعد آن از آغاز و جستجوی قضایا به روشی غیر مادی و ذهنی تغییر داد. او نظریه متناسب‌ها و ساخت اشکال کیهانی را کشف کرد.

آرا

فیثاغورث از شاگردانش انجمنی در شهر کُرُتُن در جنوب ایتالیا تشکیل داد. او در آنجا نه تنها به آموزش ریاضیات می‌پرداخت، بلکه از ریاضیات نتایج عرفانی می‌گرفت.

باید دانست که پیروان فیثاغورث تمام نظریاتشان را به «استاد» نسبت می‌دادند؛ و بنابراین مشخص نیست که چه اندازه از آیین فیثاغوری از خود فیثاغورث، و چه اندازهٔ آن از شاگردانش است.

فیثاغورث

افکار فیثاغورث ریاضیدان و فیلسوف یونانی به شکل گیری ریاضیات نوین و فلسفه غرب کمک کرده است . هدف او توضیح همه پدیده های طبیعی بر اساس ریاضیات بود . فیثاغورث بیش از هر چیز برای فرمولی که در مورد نسبتهای اضلاع مثلث راست گوشه ارائه کرده است معروف است. مفاهیم متعدد دیگری (مانند تصاعدهای حسابی و هندسی و عددهای مربع کامل ) که برای ریاضیات نوین نقش زیر بنایی دارند بر افکار فیثاغورث مبتنی هستند . فیثاغورث و پیروان او ریاضیات هماهنگ ها را که مبنای موسیقی امروز غرب را تشکیل می دهد ابداع کردند.


حدود 580ق.م فیثاغورث در ساموس یونان به دنیا می آید.

حدود 532 ق.م برای فرار از حکومت جابر ساموس به جنوب ایتالیا سفر می کند.

حدود 525 ق.م یک آکادمی را در کروتون (که اکنون کروتونا نام دارد) تاسیس می کند . این آکادمی یک مدرسه و یک مکتب برادری مذهبی مبتنی بر اصول اخلاقی و فلسفی معینی است ، که در آن همه برادران می بایستی وفاداری و رازداری را رعایت کنند . در ریاضیات ،فیثاغورث و پیروان او با آرایشهای مختلف دسته هایی از ریگ آزمایش می کنند و در می یابند که دنباله های منظمی از اعداد پدید می آید. مثلاَ شکلهای مثلثی دنباله 10،6،3،1،... و شکلهای مربعی دنباله 16،9،4،1،... را ایجاد می کنند. کلمه calculate به معنی محاسبه (از calculus به معنی «سنگریزه» و نیز اصطلاح مربع (توان دوم) از این کاربرد ریگها اقتباس شده است . در هندسه ، آنها در می یابند که مجموع زوایای یک مثلث همیشه 180 درجه است.

آنها همچنین این قضیه معروف را ارائه می کنند که مربع وتر یک مثلث راست گوشه برابر مجموع مربهای دو ضلع دیگر ان است . در موسیقی ، فیثاغورث و پیروان او با آزمایش بر روی تارهای کشیده شده ریاضیات اکتاوها را ابداع می کنند (هرگاه طول تاری را نصف کنیم ، نتی را که یک اکتاو پایینتر است ایجاد می کند،) در اخترشناسی ، آنها این نظریه را مطرح می کنند که جهان کروی است و زمین نیز کره ای در مرکز آن است. خورشید به طور سالانه و روزانه به دور آسمان می چرخد ، و ماه و سیاره ها نیز به همین ترتیب رفتار می کنند. فیثاغورث در آسیای صغیر (ترکیه امروز) به سفرهای وسیعی می پردازد و در آنها با بعضی از ریاضیدانان و فیلسوفان برجسته ان زمان تبادل نظر می کند.

افلاطون

 

1

. زندگينامه

افلاطون در سال 427 قبل از ميلاد در يك خانواده‌ي اشرافي و احتمالاً در آتن به دنيا آمد. در بيست سالگي وارد جمع شاگردان سقراط گرديد. گويا سه بار به ايتاليا سفر کرد كه حداقل يك بار آن به منظور ايفاي نقش مشاور پادشاه سيراكيوز بوده است كه با ايده‌ي وي درباره‌ي حکمراني فلاسفه بر جوامع همخواني دارد. هيچ‌ يك از اين سه سفر تجربه‌ي خوبي براي افلاطون به همراه نداشت. طبق روايتي بار اول در راه بازگشت به عنوان برده به فروش گذاشته شد، اما خريدارش او را آزاد كرد. در حوالي سال 360 ق.م. از آخرين سفرش به ايتاليا بازگشت و تا پايان عمر در آتن ماند. آكادمي افلاطون در 387 ق.م تأسيس شد و تا سيصد سال محل آموزش فلسفه بود. افلاطون به هندسه و رياضيات اهميت زيادي مي‌داد، به طوري كه گفته شده بر سر درِ آكادمي حك شده بود: «هركس هندسه نمي‌داند داخل نشود». آكادمي قطب علمي معتبري در يونان محسوب مي‌شد و علاوه بر فلسفه، رياضيات، نجوم و موسيقي هم در آن تدريس مي‌شد. افلاطون در 347 ق.م. در هشتاد و يك سالگي و به گفته‌ي سيسرون «در حال نوشتن»، درگذشت. نوشته‌هاي فلسفي او معمولاً در قالب گفتگوي ميان سقراط و افراد مختلف جامعه، از فيلسوف، سياستمدار، فرمانده جنگ و ... تنظيم شده است. شيوه‌ي سقراط در گفتگو آن بود كه ابتدا در مورد موضوعي اظهار بي اطلاعي مي‌كرد و از مخاطبش مي‌خواست كه به سوال او جواب دهد. سپس سقراط با پرسيدن سوال‌هاي مكرر هم‌صحبت‌اش را به مسيري كه مايل بود مي‌كشاند.

 

2. معرفت شناسي و هستي شناسي افلاطون

جدا ساختن شناخت شناسي افلاطون از هستي شناسي او دشوار است و مطالب اين دو غالباً با هم آميخته اند و به موازات هم مورد بحث قرار مي گيرند[1]. از ديدگاه او معرفت حقيقي بايد اولاً خطا ناپذير و ثانياً درباره آن چه هست باشد (نه آنچه در حال تغيير و دگرگوني است). بر اين اساس، افلاطون ادراك حسّي را به اين دليل كه دو ويژگي فوق را ندارد، معرفت حقيقي نمي داند. تعريف مشهور افلاطون از معرفت امروزه اين گونه صورتبندي مي شود: «معرفت عبارت است از باورِ صادق موجّه». اين تعريف، بحث هاي بسياري را در طول تاريخ فلسفه تا زمان حال برانگيخته و محمل ردّ و پذيرش فلاسفه بسياري بوده است.

افلاطون ديدگاه خود در خصوص «معرفت» (يا شناخت) را در قطعه مشهوري از كتاب جمهوري و در قالب تمثيل «خط» ارائه مي كند[2]. در اين تمثيل، افلاطون درجات و مراتب معرفت را بر طبق متعلّقات آن مشخص مي كند. او در اين تمثيل از ما مي خواهد خطي را تصور كنيم كه به دو قسمت نابرابر تقسيم شده و هر يك از آن دو نيز به همين نسبت به دو بخش فرعي منقسم گشته است. دو بخش اول خط، نماينده دو مرتبه عالم محسوس است: مرتبه اول از آن تصويرهاي محسوس و مرتبه دوم از آن خود موجودات طبيعي و صناعي. دو بخش دوم خط نماينده دو مرتبه عالم معقول است؛ مرتبه اول از آن رياضيات و مرتبه دوم از آنِ ديالكتيك يا شناخت مبادي. در برابر هر يك از اين چهار مرتبه از هستي، چهار مرتبه معرفت خواهيم داشت كه در شكل زير نمايش داده شده است: 

 

 

 نكته شايان توجه در تمثيل «خط» اين است كه به همان نسبت كه تصوير و سايه اشياء محسوس، طفيلي خود آن اشياء هستند و هيچ استقلالي از خود ندارند، اشياي محسوس نيز وابسته به اعيان رياضي (يعني ساختار كمّي خويش) هستند و آنها نيز ريشه در مبادي (يعني عالم مُثُل يا ذات حقيقي خودشان) دارند. در رأس اين عالم نيز مثال خير قرار گرفته كه خورشيد اين عالم است[3].

حال لازم است در خصوص هر يك از مراتب هستي كه افلاطون بر مي شمرد و شناخت مرتبت با آنها، توضيحات بيشتري ارائه دهيم.

 

 

3. عالم مُثُل و معرفت حقيقي

دغدغه‌ي فلاسفه‌ي يونان در زمان افلاطون و پيش از آن مسأله‌ي ثبات و تغيّر در طبيعت بود. از سويي به نظر مي‌رسيد كه در طبيعت هيچ چيز به جز حركتِ دايمي و بي‌ثباتي محض وجود ندارد، و از سوي ديگر ذهن عقلاني و رياضي‌وار يوناني حكم مي‌كرد كه حقايق ثابتي در جهان هست كه هرگز دستخوش تغيير نمي‌شود. افلاطون تلاش نمود با نظريه‌ي مُثُل، ميان اين دو شهودِ فلسفي آشتي برقرار كند. افلاطون از ما مي‌پرسد چه چيز همه‌ي اسب‌ها را اسب و همه‌ي چيزهاي سفيد را سفيد مي‌كند؟ درست است كه هيچ دو اسبي دقيقاً مثل هم نيستند، اما چيزهاي بسياري ميان آن‌ها مشترك است. اگر هيچ چيز جز تكثر و تغير وجود نداشت، ما هرگز قادر نبوديم شباهتي ميان دو اسب تشخيص دهيم. پس بي شک يك چيز ثابت بايد وجود داشته باشد. افلاطون آن چيزِ ثابت كه در اين ميان وجود دارد را «مثالِ اسب» ناميد. مثالِ اسب همه‌ي ويژگي‌هاي ايده‌آل اسب را دارد، ولي خودش يك اسب منفرد نيست. به اعتقاد افلاطون در واقع اسبيّت وجودي «اصيل‌تر» از همه‌ي اسب‌ها دارد و همه‌ي اسب‌ها به واسطه‌ي بهره‌مندي از اين مثال اسبيّت است كه اسب مي‌شوند. ما اين اسبيت را مي‌شناسيم و با كمكِ آن است كه اسب‌ها را از غير اسب‌ها تشخيص مي‌دهيم. اسبيت وجودي خارج از زمان و مكان دارد، ولي همه اسب هاي مادي به نوعي از آن بهره مند مي شوند.

  اين ديدگاه امروزه نيز مورد بحث است. به طرفدارانِ آن افلاطون‌گرا يا كلي‌گرا[4] يا واقع‌گرا، و به مخالفين آن اسم‌گرا[5] گفته مي‌شود. نام‌گرايي يعني اين اعتقاد كه ويژگي‌ها (مثل سفيدي، اسب بودن، نيك بودن، ...) چيزي جز نام‌هايي كه بشر ساخته است، نيستند. در عالم فقط «جزيي»ها وجود دارند (اين شيء سفيد، اين اسب، اين عمل نيك، ...) و نه «كلي»هاي اسب، سفيدي و غيره. البته بايد توجه داشت که امروزه کمتر افلاطون‌گرايي از تمثيل افلاطون مبني بر يك عالمِ ماورايي و يك مقرِ آسماني كه مُثل در آن حضور دارند، استفاده مي‌كند. استدلال‌هاي اصليِ كلي‌گرايان شبيه به استدلال‌هاي افلاطون است. اين استدلال‌ها به طور خلاصه بيان مي‌كنند كه انتخاب و دسته‌بندي ويژگي‌ها توسطِ زبان، هرقدر هم اختياري و وابسته به ذهن و زبان باشد، اين كه يك شيء خاص فلان ويژگي را دارد يا نه، امري اختياري و وابسته به ترجيحِ ذهنِ افراد نيست. ممكن است در زبانِ قبيله‌اي ويژگي‌هاي «آبي» و «سبز» وجود نداشته باشند و در عوض «سابي» و «ابز» وجود داشته باشند كه هيچ كدام معادل با آبي و سبز ما نيستند، اما در همان قوم هم، اگر دو شي دلخواه را بياوريم و به اعضاي قبيله نشان دهيم، اين كه آيا اين دو از نظرِ سابي بودن شبيه به هم هستند يا خير، براي ايشان دلبخواهي نيست. ممكن است برخي ويژگي‌ها اصيل نباشند و بتوان آن‌ها را به برخي ويژگي‌هاي بنيادي‌تر تقليل داد (مثلاً اسب بودن را به داشتن ژن خاصي و داشتن آن ژن خاص را به ساختار ملكولي خاصي تقليل دهيم)، ولي به‌هرحال يك مجموعه از كلي‌ها مي‌ماند كه قابل حذف نيست. استدلال مشابه ديگري نيز وجود دارد مبني بر اين كه هرگز نمي‌توان كلي‌ها را كاملاً از زبان حذف نمود. افلاطون‌گرايان از اين كه اطلاق كلي‌ها به جزيي‌ها ذهني و دلبخواهي نيست، و از اين كه كلي‌ها در زبان اجتناب‌ناپذير هستند، نتيجه مي‌گيرند كه كلي‌ها وجودي مستقل دارند.

بايد توجه داشت كه افلاطون وقتي از مثل يا صوَر سخن مي گويد به محتوا يا مرجع عيني مفاهيم كلّي اشاره مي كند. منظور افلاطون از مثل يا صور، ذوات عيني است كه قائم به خودند و در يك عالم متعالي، يعني جدا از اشياء محسوس موجودند. البته اين «جدايي» به معناي جدايي مكاني نيست و بدان معنا نيست كه مثل در يك مكاني قرار دارند، بلكه صرفاً به اين معني است كه مثل واقعيتي مستقل از اشياء محسوس دارند[6]. بر اين اساس، اشياء محسوس، روگرفتهاي واقعيات كلي يا بهره مند از واقعيات كلي يا مثل هستند. از اينرو افلاطون، معرفت حقيقي يا علم را معرفت به مثل مي داند و معرفت نسبت به اشياء را جنس عقيده بر مي شمرد.

 

رياضيات و ديدگاه فيثاغورسي درباره طبيعت

  فيلسوفان يونان هنگامي كه به بررسي وحدت پديده هاي مشاهده شدني پرداختند، با مسأله كوچكترين واحد ماده روبرو شدند. از اين دوره از سير انديشه انساني، دو نظرگاه مخالف پديدار گشت كه تأثير عميقي بر تحول بعدي فلسفه گذاشت. اين دو نظرگاه عبارتند از: ماترياليسم و ايده آليسم. لوكيپوس[7] و دموكريتوس[8] معتقد بودند كه كوچكترين ذرات ماده وجود دارند. اين ذرات، بسيار ريز، تقسيم نشدني، و تغيير ناپذيرند و «اتم» ناميده مي شوند. اين ذراتِ داراي شكل، در فضاي خالي جدا از همند و مي توانند به سبب موقعيتهاي متفاوت فضايي و حركتهاي متنوعشان، تنوع كثير پديده ها را به وجود آورند. در مقابلِ اين ديدگاه ماترياليستي، ديدگاه ايده آليستي افلاطون قرار داشت. در فلسفه افلاطون، كوچكترين ذرات ماده به يك معنا چيزي جز شكل هاي هندسي نيستند. او كوچكترين ذرات عنصرها را همان اجسام هندسي منظم مي دانست[9]. افلاطون، عناصر چهارگانه يعني خاك، آب، باد و آتش را مي پذيرفت و چنين مي پنداشت كه كوچكترين ذره خاك، مكعب شكل و كوچكترين ذره آب حجمي بيست وجهي، و همچنين ذره بنيادي آتش جهار وجهي و از آنِ هوا هشت وجهي است. او چهار وجهي منتظم را به آتش نسبت مي داد، زيرا در ميان اجسام منتظم، چهار وجهي منتظم تيزترين زوايا را دارد و در ميان عناصر، آتش نافذترين است. مكعب را به خاك نسبت مي داد، چرا كه واژگون كردن مكعبي كه بر قاعده قرار گرفته، دشوارتر از واژگون كردن ساير چند وجهي هاي منتظم است، و خاك نيز «صلب ترين» عناصر است. افلاطون با استدلالي مشابه، هشت وجهي منتظم را به هوا و بيست وجهي منتظم را به آب نسبت مي داد[10]. بدين ترتيب، شكل هر عنصر مشخص كننده خواصش تلقي مي شد. افلاطون معتقد بود كه كوچكترين ذرات را مي توان به مثلث هايي تحويل نمود و نيز مي توان آنها را دوباره از اين مثلث ها ساخت. بدين ترتيب، افلاطون معتقد بود كه تبدلات ميان آب، هوا و آتش از «تجزيه» هر كدام از مثلث هاي متساوي الاضلاع كه وجوه جانبي چند وجهي هاي متناظر با اين عناصر را تشكيل داده اند و سپس تركيب اين مثلث هاي كوچكتر براي تشكيل وجوه اجسام منتظم ديگر، ناشي مي شود. اين مثلث ها ديگر ماده نيستند چون هيچ بعد مكاني ندارند. بدين سان، در پايان يك رشته از مفاهيم مادي با چيزي مواجه مي شويم كه ديگر مادي نيست بلكه صرفاً شكل رياضي است. به نظر افلاطون، آن مفهوم ريشه اي كه بتواند جهان را قابل درك سازد، الگوي رياضي، تصوير يا ايده (مثال) است[11]. تبيين افلاطون از ماده و خصوصيات آن بر حسب اشكال هندسي، كاملاً بنا بر سنت فيثاغورسي است. بر حسب نظر فيلسوف فيثاغورسي، واقعيت چيزي جز روابط رياضي نيست و شناخت اين روابط معادل شناخت ساختار واقعي پديدارهاست.

 

تأثير افلاطون در حوزه هاي مربوط به فلسفه علم

  اساساً هيچ فيلسوفي در مغرب زمين نيست مگر آنكه به قصد يا بدون قصد از فلسفه افلاطون بهره اي ولو بسيار ضعيف نگرفته باشد[12]. ديدگاههاي افلاطون از هستي شناسي و معرفت شناسي گرفته تا فلسفه سياسي، الهام بخش بسياري از فلاسفه بوده و هست. اين اثر بخشي در حوزه فلسفه علم نيز وجود دارد. مثلاً برخي فلاسفه، از جمله ديويد لوئيس، تحت تأثير نظريه مثل، معتقدند كه علم در نهايت آن ويژگي‌هاي اصيل و اصلي را به ما خواهد شناساند كه همه‌ي ويژگي‌هاي ديگر به آن‌ها تقليل مي‌يابند. شايد جرم و بار و ... آن مُثل اصلي باشند. برخي ديگر مانند ديويد آرمسترانگ، معتقدند كه قوانين طبيعت روابطي ضروري ميان كلي‌ها هستند و خود اين روابط را بايد به صورت كلي‌ها نگاه كرد. پس قوانين طبيعت خود اشيائي (مُثلي) هستند كه وجود مستقل دارند[13]. در حوزه فلسفه فيزيك، برخي مانند هايزنبرگ با مقايسه نگرش افلاطوني به رياضيات و مقايسه آن با فيزيك جديد، بويژه فيزيك كوانتم، معتقدند كه ذره هاي بنيادي فيزيك همچون اجسام منتظم در فلسفه افلاطون بر حسب تقارنهای رياضي تعريف مي شوند. آنها ابدي و تغيير ناپذير نيستند، پس به دشواري مي توان آنها را واقعي، به معناي دقيق كلمه، به شمار آورد. آنها بيشتر بيانهاي ساده اي از ساختهاي بنيادي رياضي هستند كه شخص در كوشش براي تجزيه هر چه بيشتر ماده با آنها مواجه مي شود و مضمون لازم براي قانونهاي پايه اي طبيعت را فراهم مي آورند[14]. در فلسفه رياضيات نيز افلاطون گرايي تحت تأثير نظريه مثل افلاطون، ديدگاه مطرحي است. منظور از افلاطون گرايي در رياضيات اين است كه اشياء رياضي وجودي واقعي و مستقل از ما دارند. اشياء رياضي اصولاً با اعيان طبيعي مانند درخت يا اشياء فيزيكي مثل پوزيترون فرقي ندارند. ما موجودات رياضي را خلق نمي كنيم، بلكه آنها را كشف مي كنيم و با قضاياي رياضي به توصيف آنها مي پردازيم[15]


آب ، آتش ، باد ، خاک ...

"زمانی که هنوز در بالا ، آسمان را و در پایین زمین را نامی نبود ، از  "آپسوی" اول که پدرشان بود و از "تیامات منقلب که مادر همگی به شمار می رفت ، آبها بهم می آمیخت" (منظومه خلقت)

دانشمندان جهان باستان ، عالم را متشکل از چهار عنصر آتش ، خاک ، آب و باد (هوا) مي‌دانستند كه در همه موجودات جهان وجود داشت. براساس اين نظريه جهان با حذف يكي از اين عناصر از نظم خود خارج مي‌شد. اين عناصر در بدن انسان تبديل به چهار طبع مختلف مي‌شد كه هر كدام خصوصيات خودش را داشت.

1.رمز آب :

  آب در میان انسان ها همواره مظهر حیات و زندگی بوده است از قدیم صحبت بر این بوده که هر کجا آب هست زندگی در آن جا جریان دارد همچنین از مظاهر دیگر آب پاکی و روشنایی است و  دانشمند آب را شکل پذیر و تاحدی شکل دهنده توصیف می کنند  .  خدا نیز در قرآن از بهشت هایی یاد میکند که در زیر درختان ان نهر های آب روان است . با توجه به خواص آب و با توجه به اینکه در عالم بالا آّب به گونه زمینی آن وجود ندارد باید معنایی برای آب پیدا کرد که توصیفات زمینی بر آن وارد باشد و مقصود آسمانی را نیز براورده سازد زیرا که در زمین باید به گونه ای صحبت شود که انسان قادر به درک موضوع گردد.از دست خداوند از آب در کتب آسمانی به دو معنی زمینی وآسمانی آن یاد کرده وهر دو را آب نامیده است .از این جا می توان آب را به آگاهی در موضوع آسمانی تابیر کرد .و در این صورت است که می توان گفت یکی از ارکان آفرینش آگاهی است .

2.رمز باد :

در ادیان ومسلک های مختلف از باد به حرکت و جنبش یاد شده است .باد سکون را از بین می برد و تغییر را به همراه دارد . در حقیقت اگر حرکتی نباشد باد نیز معنی خود را از دست می دهد .پس در آفرینش برای به وجود آوردن یک پویایی و حرکت نیاز به چیزی بوده است که از آن به باد یاد شده .چیزی که در عالم بالا از آن به باد یاد شده است انگیزه می باشد که مایع حرکت وپویایی  است .پس دومین  عنصر تشکیل دهنده انگیزه است .

3.رمز خاک :

در فرهنگهای مختلف مظهری از شکل پذیری  و باروری است .وقتی از خاک صحبت میشود بیاد رشد وشکوفایی میافتیم .در کتب مقدس از خاک بعنوان عنصر آفرینش انسان یاد شده است. پس این عنصری که انسان از آن آفریده شده است باید قابلیت رشد شکوفایی وشکل پذیری را داشته باشد مطلب دیگر خاک در بر گیرنده گوهر های بسیار ی در درون خود است همچنین خاک در تعامل با دیگر عناصر واکنش های جالبی از خود بجا میگذارد.

4.رمز آتش :

همان طور که همه میدانیم آتش مظهر پختگی حرارت سخت کاری است از زمانی که اتش کشف شد اثار پختگی در اعمال انسان نمودار شد او توانست با استفاده از آتش چند تغییر عمده در زندگی خود دهد اولین تغییر در پخت غذا حاصل شد پس از آن انسان توانست با اتش به اهن دست یابد و ان را شکل دهد و سخت کند در کتب مقدس هم از اتش در معانی مختلف استفاده شده است که در اینجا نیز با نگاهی به کاربرد ومعنی آن آتش را باعث پختگی وسخت شدن باید معنی کرد .

در شهر ميلطّس كه در آن زمان قوي ترين و معمورترين مدن آن روزگار در قسمت يوناني آسياي صغير بود ، به ترتيب سه تن فيلسوف بنام هاي طالس ملطي ، ‌آناكسيمندرّس و آناكسيمنس ظهور كردند .

طالس ، اين فيلسوف و دانشمند اهل علم ،‌ نخستين بار توانست ، كسوفي را در 585 ق.م پيشگويي كند و با ساخت سالنمايي نجومي ،‌ به فنيقيها ، در تعيين خط سير كشتيها بوسيله دبّ اكبر كمك نمايد . وي معتقد بود ، زمين چون قرصي شناور بر روي آب قرار گرفته ست ، و یا نیز در جایی دیگر نوشته شده ست که وی زمین را مانند صفحه مستوی می دانست که حاصل آن آبِ نخستین است .و  از دیدگاه ارسطو  ؛ شاید این انتخاب بدین دلیل باشد که ، غذای همه چیزها دارای رطوبت ست و این که خودِ گرما ، نیز از رطوبت بوجود آمده ست و بوسیله آن زنده نگه داشته می شود و بعلاوه اینکه بذرهای همه اشیاء طبیعت ، رطوبتی دارد و آب مبداء همه چیزهای مرطوب است . و پدیدار تبخیر اشاره دارد به اینکه ، آب ممکن ست مه یا هوا شود ، درحالیکه ، پدیدار یخ بستن ممکن است این را القا کند که اگر جریان جلوتر رود ، آب می تواند خاک شود . ( وی اولین کسی بود که مفهوم وحدت در اختلاف را مطرح کرد ) .

 آناكسيمندرس كه ظاهرا نيز مردي جوانتر از وي بوده ،‌ ماده المواد همه اشياء را بي نهايت ( آپايرون ) ناميدُ ، او معتقد بود كه اين عنصر نه آب است و نه هيچ يك از عناصر ديگر ،‌ زیرا آب یا رطوبت ، خود یکی از اضداد است که کشمکش و دست اندازی و تجاوز هرکدام را باید تبیین کرد . اگر دگرگونی ، تولد و مرگ و ... به علت کشمکش و دست اندازی عنصری بر عنصر دیگر ست ، دشوار ست بفهمیم که چرا عناصر دیگر در گذشته طولانی در آب ، جذب و منحل نشده اند ... پس ماده المواد یا عنصر اولیه ، طبيعتي است مغاير با آنها و نامتناهي كه تمام آسمانها و عوالم درون آنها از آن ناشي مي شود . بعلاوه وی معتقد ست که حیات از دریا ناشی می شود و صور کنونی حیوانات به سبب سازگاری با محیط به ظهور رسیده ست .

و در همين حال نيز ، آناكسيمنس ، سومين فيلسوف حوزه ملطي ،‌ هوا را بعنوان عنصر اوليّه اشياء معرفي نمودُ ، اعلام داشت"درست همانطور كه نفس ما كه هواست ، ‌ما را نگه مي دارد ، همين طور هم نفس و هوا بر تمام جهان احاطه دارد " . وی معتقد بوده ست که هوا به خودی خود نامرئی است ، اما در فراگرد تکاثف و تخلخل مرئی می شود ، وقتی رقیق و منبسط می شود بصورت آتش در میآید و چون منقبض و متکاثف گردد ، باد ، ابر ، آب ، خاک و سرانجام سنگ می گردد . او فکر می کرد که وقتی هوا منبسط و رقیق گردد ، متمایل به آتش می شود ؛ در حالیکه وقتی منقبض و متکاثف شد ، سردتر و به جسم جامد متمایل می گردد . بنابرین هوا در میان حلقه آتشی ست که همه چیز را احاطه کرده و توده سرد و مرطوب درون آن قرار دارد .

و در  فلسفه فیثاغوریان : نوعی جدا کردن یا بیخت نبا غربال بوده ست ، وقتی اشیاء از هم جدا شدند ، جهانی که ما آن را می شناسیم ، بویسله یک حرکت چرخنده گردبادی ، شکل گرفته ست ، بدین معنی که عناصر سنگین تر ِ خاک و آب در مرکز گردباد باقی ماندند ، آتش بسوی محیط رانده شد و هوا در وسط باقی ماند ، و زمین همچون یک قرص نیست ، بلکه استوانه کوتاهی ست مانند طبل استوانه ای شکل . 

تجربه ای حسی به ما نشان می دهد که آتش با تغذیه ، باس وختن و با تبدیل کردن ماده ای از جنس متفاوت به خودش زنده است . با جهیدن و برافروختن از عده کثیری از اشیاء آنها را به خودش تبدیل می کند و بدون این مواد فرو می میرد و از میان می رود . وجود آتش بستگی دارد به این ستیزه و کشش . و البته این یک تمثیل حسی از یک اندیشه اصیل فلسفی است .

هراكليتوس یکی از معروفترين فيلسوفان پيش از سقراطى است معتقد بود که آتش نقصان و  و فور است و به عبارت دیگر آتش همه چیزهایی است که هستند ، اما همه این چیزهاست در یک حالت دائمی کشش ، ستیزه ، سوختن و افروختن و خاموش شدن . هراکلیتوس در فراگرد آتش دو راه تشخیص می داد _ راه فراز و راه نشیب . وی تغیّر را راه فراز و راه فرود می نامید و می گفت که جهان به موجب همین تغییر پدید می آید . آتش وقتی منقبض شد مرطوب می شود ، و تحت فشار به آب مبدّل می گردد ؛ آب وقتی منجمد شد به صورت خاک در می آید ، و این را و یراه نشیب می نامد و باز خاک می شود و از آن آب پدید می آید ، و از آن چیز های دیگر ؛ زیرا وی تقریبا همه چیزرا ناشی از تبخیر دریا می داند . این راه فراز است . و هراکلیتوس معتقد است که جهان یک آتش همیشه زنده است با مقادیری از آن که افروخته می شوند و مقادیری که خاموش می گردد . بنابرین اگر آتش از اشیاء می گیرد ، یعنی آنها را با افروختن به خودش تبدیل می کند ، به همان اندازه هم که می گیرد می دهد . "همه اشیاء با آتش و آتش با همه اشیاء مبادله می شوند ، همانگونه که پول با کالا و کالا با پول مبادله می شود" . بدین سان ، درحالیکه جوهر هر نوع ماده ای پیوسته در تغیّر است ، مجموع کمیت آن نوع ماده یکسان باقی می ماند .

و هراکلیتوس معتقد بود که جنگ اضداد برای وجود واحد اساسی است و ازین رو معتقد بود که واقعیت واحد است و در عین حال کثیر .

امپدکلس : معتقد ست که نسبت عناصر چهارگانه به جهان ، مثل نسبت رنگهایی ست که نقاش بکار می برد یا نسبت آب و آردی که خمیر بدان سرشته می گردد . همه چیز از اجتماع عناصر و افتراق آنها درین اجتماع بدست می آید ، اما درین میان هیچ کدام نسبت بدیگری اولویت ندارد ، بلکه همه آنها ازلی ست و یکی از دیگری حادث نمی شود .

افلاطون : عناصر چهارگانه يعني خاك، آب، باد و آتش را مي پذيرفت و چنين مي پنداشت كه كوچكترين ذره خاك، مكعب شكل و كوچكترين ذره آب حجمي بيست وجهي، و همچنين ذره بنيادي آتش جهار وجهي و از آنِ هوا هشت وجهي است. او چهار وجهي منتظم را به آتش نسبت مي داد، زيرا در ميان اجسام منتظم، چهار وجهي منتظم تيزترين زوايا را دارد و در ميان عناصر، آتش نافذترين است. مكعب را به خاك نسبت مي داد، چرا كه واژگون كردن مكعبي كه بر قاعده قرار گرفته، دشوارتر از واژگون كردن ساير چند وجهي هاي منتظم است، و خاك نيز «صلب ترين» عناصر است. افلاطون با استدلالي مشابه، هشت وجهي منتظم را به هوا و بيست وجهي منتظم را به آب نسبت مي داد . بدين ترتيب، شكل هر عنصر مشخص كننده خواصش تلقي مي شد. افلاطون معتقد بود كه كوچكترين ذرات را مي توان به مثلث هايي تحويل نمود و نيز مي توان آنها را دوباره از اين مثلث ها ساخت. بدين ترتيب، افلاطون معتقد بود كه تبدلات ميان آب، هوا و آتش از «تجزيه» هر كدام از مثلث هاي متساوي الاضلاع كه وجوه جانبي چند وجهي هاي متناظر با اين عناصر را تشكيل داده اند و سپس تركيب اين مثلث هاي كوچكتر براي تشكيل وجوه اجسام منتظم ديگر، ناشي مي شود. اين مثلث ها ديگر ماده نيستند چون هيچ بعد مكاني ندارند. بدين سان، در پايان يك رشته از مفاهيم مادي با چيزي مواجه مي شويم كه ديگر مادي نيست بلكه صرفاً شكل رياضي است. به نظر افلاطون، آن مفهوم ريشه اي كه بتواند جهان را قابل درك سازد، الگوي رياضي، تصوير يا ايده (مثال) است.

ارسطو : نیز معتقد بود که جسم متشکل از چهار عنصر بسیط يعنى آب، هوا، آتش و خاك می باشد .وی ماهيت آب را مايعى‏ خنك كننده ، هوا را جسمى بسيط و سبك‏تر از آب ، آتش را جسمى گرم و سوزان و نیز خاك را جسمى خشك و سخت مى‏پنداشت . وی معتقد بود که آب با جوشيدن تبديل به هوا و هوا با سرد شدن، تبديل به آب مى‏گردد . او  زمین را کره ای می دانست واقع در مرکز جهان، که همه چیزش از چهار عنصر آب و آتش و خاک و هوا تشکیل شده است، اما اجرام آسمانی دارای عنصر پنجمی هم هستند. حرکت طبیعی چهار عنصر زمینی را ارسطو مستقیم و انتقالی، و حرکت عنصر پنجم را دورانی می دانست و معتقد بود که افلاک به طور کامل کروی هستند.

ارسطو عناصر چهارگانه زمینی را جاودان نمی دانست و معتقد بود که از یکدیگر زاده شده اند. آتش که  سبک مطلق است جنبش طبیعی اش رو به بالا، و خاک که سنگین مطلق است جنبش طبیعی اش رو به پایین است. باد به طور نسبی سبک و آب به طور نسبی سنگین است ، و جنبش این عناصر هم رو به بالا و هم رو به پایین است و دارای جهات متقابل است .

 

 

هر مثلث به عنصری خاص مربوط می شود:
1) مثلث متساوی الاضلاع با زمین
2) مثلث قائم الزاویه با آب
3) مثلث مختلف الاضلاع با هوا
4) مثلث متساوی الساقین با آتش

 

 


مثلث متساوی الساقینی که زاویه راس آن 180 درجه باشد حاوی ارقام با معنایی است و هماهنگی خاصی در خود دارد.
مثلثی که راس آن به سوی بالا باشد نمادی از آتش و نیز جنس مذکر است و همین مثلث با راسی رو به پایین نمادی از آب و جنس مونث می باشد

 

 

 

«مهر سلیمان» از دو مثلث معکوس تشکیل می شود که نمادی است از عقل بشر.
مثلث متساوی الاضلاع در سنن یهودیان نمادی از خداست که نباید نامش بر زبان رانده شود.
مثلث که با خورشید و گندم در رابطه است نمادی از باروری می باشد. مثلث با همین معنا اغلب توسط هندیان، یونانیان و رومیان در قرنیزهای تزیینی ساختمان ها بکار رفته است.
مثلث سنتی و کلاسیک مثلثی است که زاویه راس آن 36 و هر یکی از زوایای قاعده اش 72 درجه باشد.
عدد 36 نماینده یکپارچگی کیهان، تلاقی عناصر اربعه و تحولات چرخشی دوران هاست. مشتقات این عدد بیان کننده رابطه سه جانبه میان آسمان و زمین و بشر هستند. 36 همچنین برابر است با اندازه مربعی که هر ضلع آن 9 باشد و به طور تقریبی برابر با دایره ای است که قطر آن 12 باشد. هم دایره و هم سال شمسی هر دو به 360 قسمت می شوند. اغلب دوره های کیهانی مضرب هایی از رقم 360 هستند.

.

 

 

 

 

 

نمونه سوالات منطق درس سوم

بسم الله الرحمن الرحیم  

1.                        مفهوم کلی و جزئی را با هم مقایسه کنید؟

2.                        رابطه تساوی را توضیح دهید؟

3.                        تباین را تعریف کنید با مثال ؟

4.                        عرضی را تعریف کنید؟

5.                        ذاتی را تعریف کنید؟

6.                        در تعریف چه نوع مفهومی به کار می رود؟

7.                        عموم و خصوص مطلق را توضیح دهید؟

8.                        عموم خصوص من وجه راتعریف کنید؟

9.                        مفهوم ذاتی ازخود     و     قابل جدایی نیست.

10.                وجود ذاتی برای ذات علت نمیخواهد. ص   غ

11.                تعریف فقط کارانسان های باسواد یادانشمند است ص غ

12.                کدام یک از مفاهیم زیر تباین هستند؟

1)رنگ وسفید 2)ایرانی ودانش اموز 3)ایرانی ورنگ 4)انسان واسب

 13.علامت های مفهوم جزئی رانام ببرید؟

14.نسبت های چهارگانه رانام ببریدوشکل هریک رارسم کنید؟

 

 

 

درس ششم منطق

 

جایگاه قضیه در استدلال

تشریحی

1-نتیجه استدلال را تعریف کنید؟

2-نام دیگر قضیه چیست؟

3-اقسام قضیه را نام ببرید؟

4-یک مثال برای قضیه حملی ویک مثال برای قضیه شرطی بگویید؟

5-قضیه حملی از چه چیزی تشکیل شده است؟

 

 

 

چهار گزینه ای

1-محتوای قضایا ازچه راههایی بدست می اید؟

الف)تجربه                       ب)احساس

ج)قرار داد                       د)همه موارد

2-عبارت "هرانسانی میتواند خوشبخت شود"یک........است.

الف)حدس                        ب)قضیه

ج)استدلال                        د)موضوع

3-قضیه شرطی متشکل ازدو جزء.........و........است.

الف)مقدم-موضوع                 ب)محمول-تالی

ج)مقدم-تالی                        د)موضوع-محمول

4-گاهی در ساختن قضیه به جای اینکه از چیزی خبر قطعی دهیم از........استفاده میکنیم.

الف)استدلال                        ب)تصدیق

ج)شرط                             د)هیچ کدام

5-استدلال مانند تعریف قسمتی از........است.

الف)تفکر                           ب)قضیه

ج)احساس                          د)الف و ج

پرسش های چهار گزینه ای درس پنجم منطق

1.تعریفی که مرکب از "جنس بعید و فصل"باشد چگونه تعریفی است؟

الف)رسم ناقص                  ب)تعریف کامل                                  ج)رسم تام                              د)حد ناقص

2."حیوان ناطق"در تعریف "انسان" چه نوع تعریفی است؟

الف)حد تام                       ب)حد ناقص                                      ج)رسم تام                              د)رسم ناقص

3."شکلی که مجموع زوایایش مساوی دو قائمه " در تعریف مثلث چه نوع تعریفی است؟

الف)حد تام                       ب)حد ناقص                                    ج)رسم تام                                د)رسم ناقص

4."فصل"جزء مشترک کدام جزء است؟

الف)حد تام و حد ناقص                                                  ب)رسم تام و حد ناقص

ج)رسم ناقص و حد ناقص                                                د)رسم ناقص و رسم تام

 

5.وجه اشتراک"حد ناقص و رسم ناقص"کدام است؟

الف)جنس بعید                  ب)جنس قریب                                  ج)عرض خاص                            د)فصل

6.اگر تعریف از "جنس قریب و فصل"ترکیب شده باشدچه نام دارد و مثال ان کدام است؟

الف)حد تام-"کم متصل سه ضلعی"در تعریف مثلث                           ب)حد تام-"شکل سه ضلعی" در تعریف مثلث"

ج)حد ناقص-"جسم نامی حساس" در تعریف حیوان                          ج)حد ناقص-"حیوان ضاحک"در تعریف انسان

7.تعریف "انسان" به "جسم نامی ناطق"چه نوع تعریفی است؟

الف)حد تام                       ب)حد ناقص                                    ج)رسم تام                                 د)رسم ناقص

8.تعریفی که از انضمام "جنس بعید یا عرض خاص" حاصل می شود چه نام دارد و مثال ان کدام است؟

الف)رسم تام -"جسم ناطق"در تعریف انسان                               ب)رسم تام-"جسم نامی کاتب"در تعریف انسان

ج)رسم ناقص-"جسم ضاحک"در تعریف انسان                            د)رسم ناقص-جسم حساس"در تعریف حیوان

9.تعریف "حیوان"به "جسم حساس"چه نوع تعریفی است؟

الف)رسم تام                   ب)حد تام                                       ج)رسم ناقص                               د)حد ناقص

10.کدام تعریف از انسان "رسم ناقص"است؟

الف)جسم نامی کاتب           ب)جسم نامی ناطق                           ج)حیوان کاتب                              د)حیوان هنرمند

11.تعریفی که از "جنس بعید و فصل"فراهم می اید چه نام دارد و مثال ان در تعریف "انسان"چیست؟

الف)حد ناقص-جسم نامی ناطق                                                                         ب)حد ناقص-حیوان حساس

ج)رسم تام-جسم ناطق                                                                              د)رسم تام-حیوان حساس

12.در کاربرد"شکل سه ضلعی"در تعریف "مثلث""حیوان ضاحک"در تعریف "انسان"و "جسم نامی حساس"در تعریف "حیوان"به ترتیب به کدام نوع از انواع معرفتوجه کرده ایم؟

الف)حد تام-رسم تام-حد تام                                                                            ب)رسم تام-حد تام-رسم ناقص

ج)رسم ناقص-رسم تام-حد تام                                                                         د)حد ناقص-رسم ناقص-رسم تام

13.هر گاه "مثلث"را به "شکل سه ضلعی و "انسان"را به "جسم ضاحک" و "حیوان " را به "جسم حساس" تعریف کنیم به تعریف کدام یک از انواع تعریف تحقق یافته است؟

الف)حد تام-رسم ناقص-حد ناقص                                                                      ب)حد تام-حد ناقص-حد ناقص

ج)رسم تام-رسم ناقص-رسم ناقص                                                                     د)رسم تام-حد ناقص-حد ناقص

14.تعریف فراهم امده از"جنس بعید و عرض خاص" "جنس بعید و فصل"و "جنس قریب و فصل" به ترتیب شامل کدام یک از انواع تعریف می شود؟

الف)رسم تام-حد ناقص-حد تام                                                                       ب)رسم ناقص-حد ناقص-حد تام

ج)رسم ناقص-حد ناقص-رسم تام                                                                    د)حد ناقص-رسم ناقص-رسم تام

15)هر گاه "انسان"را به "حیوان متفکر"یا "حیوان ابزار ساز" یا "جسم ناقص"تعریف کنیم به ترتیب کدام یک از اقسام تعریف را مورد استفاده قرار دادهایم؟

الف)حد تام-حد ناقص-رسم تام                                                                         ب)رسم تام-حد ناقص-رسم تام

ج)رسم تام-حد تام-حد ناقص                                                                           د)حد تام-رسم تام-حد ناقص

 

 

 

 

درس چهارم منطق

                           بسم الله الرحمان الرحیم 

1.جاهای خالی را پر کنید.

الف.برخی مفاهیم ذاتی به بیش ازیک ذات اختصاص دارد و مشترک میان چند ذات است این مفاهیم را ......... میگویند.                                                              

ب.جنس دارای ........ است و میتواند به انواعی تقسیم شود.

پ.نزدیکترین جنس به یک نوع را جنس قریب و جنسهای دورتر را .......... میگویند.

2.صحیح یا غلط را مشخص کنید.

الف.این دو مفهوم درونی  یعنی خاص و عام جز ذاتیات نامیده میشود.

ب.مفهومی را که از جنس و فصل تشکیل شده نوع میگویند.

پ.حیوان جزئی از مفهوم ذاتی انسان است.

3.گزینه ی صحیح را انتخاب کنید.

راه رفتن برای انسان و برای بسیاری از حیوانات ........ است.

الف.ذاتی            ب.عرضی            پ.درونی           ج.هیچکدام               

4.پاسخ کامل دهید.

الف.فصل را تعریف کنید.

ب.عرض عام را تعریف کنید..

5.ایا مفاهیم زیر ذاتی است یا عرضی مشخص کنید.

الف.پیر برای مرد        ب.زیبایی برای صورت      پ.حیوان بودن برای شیطان

فلسفه درس سوم

فلسفه درس سوم

الف/جاهای خالی را با کلمات مناسب کامل کنید.

1.بحث وحدت و کثرت در فلسفه ی اولی به ترتیب سبب درک.........و.......... در اشیا میشود.

2.مهمترین مصداق فلسفه به معنای تبیین عقلانی.............میباشد.

3.انسانها در طبیعت میان خیلی چیزها.............میبینند.

4.اگر کثرت در کار نبود نمیتوانستیم اشیا رااز یکدیگر.........دهیم و اگر وحدت نبود نمیتوانستیم میان اشیا.........تشخیص دهیم.

5.بحث وجود و ماهیت از مباحث مهم ............است.

ب/گزینه مناسب را انتخاب کنید.

1.کدام مورد از مسایل فلسفه اولی نیست.

الف.علت و معلول   ب.وحدت وکثرت  ج.کمیت وکیفیت اشیا  د.هستی وچیستی 

2.کدام یک از مسایل فلسفه ی اولی سبب درک تشابه و تمایز در اشیا میشود.

الف.علت ومعلول    ب.چیستی    ج.تبیین عقلانی    د.وحدت وکثرت

3.سنگ بودن و درخت بودن و انسان بودن چیستی یا.........اشیاست.

الف.هستی          ب.ماهیت         ج.علت          د.همانندی

4. ........و.......حقیقیترین واصلیترین مبنایی است که همه خصوصیات اشیا و پدیده ها به ان باز میگردد.

الف.هستی و وجود   ب.وحدت وکثرت  ج.ماهیت وهستی  د.همانندی ومشاهبت

پ/صحیح و غلط را مشخص کنید.                                                1.یکی از مسایل مشترک میان علم و فلسفه ی اولی بحث از هستی اشیا میباشد.

2.کثرت اشیا سبب تمیز انها از یکدیگر و وحدت انها باعث مشاهبت و همانندی انها است.

3.ایا هستی متغیر است یا ثابت به مسایل فلسفی اولی باز میگردد.

4.بحث وحدت وکثرت نیز یکی دیگر از بحثهای مابعدالطبیعه است.

5.تحقیق در رابطه علت ومعلول در اصل وجودیکی از بحثهای تبیین عقلانی است.

 

 

منطق درس دوم و سوم

منطق

تعریف

1- راه های شناساندن یک مفهوم را نام ببرید؟

2- قواعد تعریف را نام ببرید؟

3- چرا مفاهیمی مانند ازادی دینداری وانسانیت مشکل است؟

4- وظیفه منطق در بحس تعریف چیست؟

 

درس سوم

تعریف و دنیای مفاهیم

1- مفهوم چیست؟

2-کلی و جزئی را تعریف کنید؟

3-در تعریف چه نوع مفهومی به کار می رود؟

4-نسبت های چهار گانه را نام برده؟ تعریف کنید؟مثال بزنید.

5-ذاتی و عرضی را تعریف کنید؟

6-ایا یافتن ذاتی ساده است؟

فلسه درس دوم

فلسفه

درس دوم

فلسفه وعلوم انسانی

 

تشریحی

 

1_جامعه چیست؟

2_اصالت فرد واصالت جامعه یعنی چه؟

3_دوسوال در فلسفه هنربنویسید؟

4_نظر مارکسیسم درباره ی حکومت چیست؟

 

چهارگزینه ای

 

 

1_کدام گزینه مشترک بین فلسفه وروان شناسی است؟

الف)شناخت        ب)نسبیت ارزش زیبایی

ج)نسبیت ارزشهای اخلاقی              د)اصالت فرد

2_به نظر کدوم مکتب انسان تابع پایگاه طبقاتی خود است؟

الف)مارکسیسم                             ب)جامعه شناسی

ج)اخلاق                                   د)روان شناسی

3_یکی از مسايل اساسی علم حقوق چیست

الف)مجازات                               ب)جرم

ج)زیبای                                    د)شناخت

4_.............مجموعه ای ازمردم با عقاید وسنتها که با یکدیگر تعاون عمومی دارند.

الف)قانون                             ب)ولایت

ج)جامعه                              د_هیچ کدام

 

صحیح وغلط

1_مکتب فلسفی مارکسیسم معتقد است انسان دارای اراده ای ازاد است. (  )

2_مکتب اسلام معتقد است انسان وابسته به پایگاه طبقاتی اش است.  (   )

3_جامعه شناسی علمی است که دران رفتار ادم بررسی میشود.(   )

4_در حکومت دیکتاتوری اقتدار سیاسی از ان فرد دیکتاتور است.(   )

 

جای خالی

1_حوزه ی نگرش هنر.........و..........است.

2_..........حکومت را حق طبقه کارگر میداند.

3_...........یکی از افعال روانی انسان است.

 

درس اول منطق

به نام خدا

نمونه سوالات منطق  درس اول تا صفحه 6

1.تفاوت انسان و سایر مخلوقات چیست ؟

2.ارسطوئیان که بودند؟لقب او چیست؟

3.تعریف انسان از نظر ارسطوئیان چیست؟

4.تفاوت فکر و سایر مخلوقات چیست؟

5.منطق را تعریف کنید؟

6.فایده منطق را بگویید؟

7.منطق کشفی است یا ابداعی؟

8.کار منطق دان چیست؟

9.علم به چند دسته تقسیم می شود؟ نام برده و توضیح دهید.

10.فکر به چند دسته تقسیم می شود توضیح دهید؟

11.چرا منطق می خوانیم؟

12.تصور چیست؟                                                                                                

13.تصدیق چیست؟نام دیگر تصدیق چیست؟

۱۴.تعریف را تعریف کنید؟

15.استدلال چیست؟

16.در مکتب فلسفی از تفکر و تعقل به چه نام یاد شده است؟

17.مهم ترین فعالیت روح انسان چیست؟

18.چشم یا قلب ارادی اند یا غیر ارادی؟

 

درس اول فلسفه

به نام خدا

نمونه سوالات درس فلسفه درس اول

1.چرا سقراط مایل نبود اورا سوفیست بخوانند؟

2.فیلوسوفیا یعنی چه و سقراط خود را چه نامید؟

3.سوفیست یعنی چه؟

4.مغالطه کاری را تعریف کنید؟

5.اولین کسی که خود را فیلوسوف نامید که بود و بعد از او چه کسی بود؟

6.معنی رایج فلسفه چیست؟

7.وجود مفاهیم مثل رادیوم چه چیزی را به ما می فهماند؟

8.پدیده روپلر از چه قانونی  حکایت م یکند؟

9.کار دانشمند علوم تجربی چیست؟

10.یکی از نشانه های قانون طبیعت چیست؟

11.فیزیکدانان و شیمی دانان در پی چه چیزی هستند؟

12.مفهوم قانون چه چیزی را می فهماند؟

13.یکی از فرض های مهم و اولیه در علوم تجربی چیست؟

14.اصل علیت چیست؟

15.پنج اصلی که بدون وجود ان دانشمندان نمی توانند کار و تحقیق کنند چیست؟

16.فلسفه علوم تجربی چیست؟